Monday, December 10, 2007

- 3 -

مسئله بنیادی انسان ،
جستجوی زندگی در گیتی است
نه « جستجوی حقیقت »
ازکجا ، سکولاریته سرچشمه میگیرد؟


منوچهرجمالی


http://www.jamali.info/secularity/index.php?page=sep_1_2

مسئله بنیادی ِ انسان دراصل ،« جستجوی حقیقت » نبوده است ، بلکه مسئله بنیادی انسان ، جستجوی زندگی در گیتی » بوده است و میباشد . در گذشته ، این سراندیشه ، در داستانهای « جستجوی آب زندگی »، شکل به خود میگرفت .داستانهای خضر ( که نام دیگر ِ همان سیمرغ است ) آب حیات را میجوید ( درداستانی در شاهنامه ) . تشنه آب بودن ، تشنه گوهر زندگیست .همچنین داستان رستم در هفتخوان، که غرم اورابه آب راهنمائی میکند ، حاوی همین اندیشه جستجوی زندگیست ، و غرم ، یکی از چهره های سیمرغست . آب ، به معنای افشره و شیره زندگی ( همه جانها ) شمرده میشد . جانور، می زید ، ولی انسان ، فقط نمی زید ، بلکه در جستجوی « زندگی کردن بهتر در گیتی » است . او میخواهد که بهتر ازآن بزید ، که زندگی میکند . او با خردش، که پیدایش همان جان یا زندگی اوست ، میتواند زندگی خود را بهترسازد . خردش ، کلید ، گشودن بهشت درگیتی است . او میخواهد برغم فریب خوردن ، برغم درد بردن، برغم اشتباه کردن ، برغم برخورد با تضادها ، برغم واقعیات تلخ و پیچیده ، بهتر زندگی کند . او حتا میخواهد برغم مرگ ، زندگی کند ، و مرگ را تبدیل به زندگی کند. برترین دروغ و فریب ، آنست که به انسان بگویند « بهترین زندگی که تو درگیتی میجوئی » در گیتی نیست ، بلکه در زندگی دیگری ممکن است ، که درغیب است ، و فراسوی دنیاست .تو باید به این شک کنی و بدبین باشی که دراین گیتی میتوانی به زندگی بهتر دست یابی . ولی در فرهنگ ایران ( نه در زرتشتیگری ، اینها، دومقوله متفاوت وحتا متضادند ) ، هومان که « خردسامانده ، واصل ضدقهرو پرخاشگری » است ، و ما با آن، به برترین زندگی دراین گیتی میرسیم ، بُن هرانسانی ،و درمیان هرانسانی است ، وطبعا جستجوی زندگی ، جستجوی همین بُن زندگی در خود است . افزوده براین ، هومان یا بهمن ، اصل میان بطورکلی هست . به عبارت دیگر ، اصل بهم پیوند دهنده میان انسانها، و میان انسان و خداست ( خوشه انسانها ، خداست ). هومان ، هم ، درمیان انسانست، و هم میان انسانها ، و هم میان انسان وخدا . بدینسان، پیامبری و مظهر الهی و رسولی ، در میان خدا و انسان و گیتی نیست . میان خدا و انسان ، بریدگی نیست که نیاز به واسطه ای باشد . معنا و اصل آفرینندگی و بهزیستی ، در ژرفای خود انسانست ، که باید بجوید، نه در کتاب مقدسی ، نه در سخنانی که پیامبری یا رهبری بنام خدا گفته است. معنا و حقیقت زندگی در بُن هرانسانیست .معنا و حقیقت زندگی را درفراسوی زندگی ، درفراسوی دنیا قرار دادن ، بزرگترین دروغ و فریب است . دروغ ، درفرهنگ ایران ، اصل آزار (اصل زدارکامگی ) است . همه این ایمانها، که حقیقت و معنای زندگی را، فراسوی زندگی میدانند ( میان انسان را، ازدرون انسان ، می برّند و پاره میکنند و به فراسویش میبرند ) آزارنده زندگی دراین گیتی هستند ، نه رستگار سازنده . فرهنگ ایران ، دوجهان را نمیشناخت. اصل به همبستگی جهان و خدا که اصل عشق یا مهر باشد ، راه به چنین پارگی وبریدگی را می بست . این خدا خودش بود که گیتی (= دنیا ) میشد ، وطبعا دنیا و جسم و تن ، همانقدر مقدس بودند که خدا . گیتی و انسان ، امتداد و گسترش و شکوفائی خود خدا بودند . واژه « معنا » ، چیزی جز همان واژه « مانا » نیست، که « مینو » باشد . مینو، به معنای تخمیست که هنگامی روئید ، بهشت و خدا ( مینو ) میشود . هومان ( =بهمن) ، مینوی درون مینو ، یعنی تخم درون هر تخمیست . انسان هم که « مردم » باشد ، چنین تخمیست . مردم ، مرکب از « مر+ تخم » است . به عبارت دیگر ، هومان ، اصل زاینده و آفریننده در خود هرجانیست . جوهر و حقیقت و معنا( مانا= مینو ) ی هر انسانی ، در ژرفای خود زندگیش هست . انسان در جستجوی بهزیستی ، جهان را بهتر و آبادتر میکند . هرچه ، جهان را آبادترسازیم ، بهتر خواهیم زیست . هومان را مردم ،« بزمونه = اصل بزم و همپرسی ، اصل زایش » میخواندند . هومان که خردسامانده باشد ، خردی بود که از ژرفای انسان با همپرسی (= دیالوگ ) ، جهان را سامان میداد . سامان ، به معنای نظم و حکومت است . حکومت ، مستقیما ازخردی که در ژرفای انسانها ، میتراوید . حکومت الهی ، معنائی نداشت . این همان اندیشه ایست که در غرب ، در سکولاریته ، پیگیری میشود ، و درایران ، زرتشتیگری ( در دوره ساسانیان ) آنرا سرکوبی کرد . سکولاریته ، معنا وحقیقت زندگی را در خود زندگی، درهمین گیتی میداند ، و با آباد ساختن گیتی ، و با گسترش داد و آزادی وخرد انسانی در این گیتی ، یقین دارد که میتواند زندگی را بهتر سازد . سکولاریته میکوشد ، حداقل این اندیشه را در گستره حکومت ، واقعیت بدهد ، ولی در واقع ، ریشه در اندیشه ای دارد که سراسر زندگی را در برمیگیرد. زندگی در خودش ، معنا و حقیقت دارد . به عبارت ایرانی ، بُن زندگی، در خود زندگی انسان است ( = هومان ) . زندگی انسان ، نیاز به آن ندارد که به آن معنا و حقیقت « داده شود » ،یا هرروزی ، کسی برای آن معنائی تازه وضع کند . نوسازی (= فرشگرد ) ، فطرت خود انسان هست . زندگی ، بی معنا نیست که کسی به آن معنا بدهد یا ازآن معنا را بگیرد . کشف کردن معنای زندگی در خود زندگی ، بیان اصالت زندگی و اصالت خرد انسانی در گیتی است . دادن معنا به زندگی ، بیان آنست که زندگی ، به خودی خودش ، اصالتی ندارد . درسکولاریته ، زندگی به خودی خودش ، آبستن به معناست، و در پروردن زندگی ، این معنا ، زاده میشود .

No comments: